
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت


در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
مبکنم در شرکت رایانه کار
دحتری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام

برچسبهاتفریحی, جالب و باحال, دخترانه, سرگرمی, شعر

kheyli bahal bo0d
سلام خیلی باحال بود اگه مایل باشی تبادل لینک کنیم خوشحال می شم بهم خبر بده بگو با چه اسمی لینکت کنم تا منم بهت بگم ممنون بای بای
سلام
یکی از دوستان پیشنهاد کرد وبلاگتون رو ببینم . واقعا وبلاگ جالبی دارید .
دلم می خواد باهم تبادل لینک داشته باشیم . دوست دارم لینکتون رو تو سایتم داشته باشم تا هر وقت هم خودم و هم بازدید کننده هام دلمون خواست بتونیم بهت سر بزنیم .
اگه مایل به تبادل لینک باشید وبلاگ من رو با نام
۩۞۩ هوالحق«مولا علی(ع)» ۩۞۩
لینک کنید . و حتما به من اطلاع بدید که وبلاگ شما رو با چه نامی لینک کنم .
واقعا وبلاگتون جالب بود۰
اگه یک موزیک داشته باشه بیست و یک میشه۰
گفت با او ای عزیز دل من
می دهم رحمت به بانوی چو تو؟
من که نامم هم نام توست
من که زیباییم مثل زیبایی توست
من نیز نبش خیابان تابستان
مبکنم در شرکت رایانه خواب
پسری چون من که خیلی خوشگله
بیست و هفت ساله _مجرد_لیسانسه
پسری که خانه اش تهران است
کوی فاطمه-کوچه نادمه-پلاک صدمه
در چه همه مورد با تو می گردم هم کلام
با تو من دنیا دارم والسلام