عمری گذاشتی به دلم داغ غم، بیا
تا داغ بوسه نیز به سیما گذاریم
با آن که همچو جام شکستم به بزم تو
باور نداشتم که چنین واگذاریم
&&&&&
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
&&&&&
گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست
&&&&&
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل من و تو به تفاهم نرسید
&&&&&
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
&&&&&
تو را با گریه هایت بی بهانه دوست می دارم
که خواهد شست و خواهد بردمان این سیل بنیان کن
&&&&&
شبی به دست کلاغان شهر می سوزد
مترسکی که سرش بی کلاه می ماند
&&&&&
چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست
نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
&&&&&
لباس ابریشم این زن
عزای عمومی است
در تقویم پروانه ها…..
&&&&&
مردم
و سال های سال
از این ماجرا گذشت
تا این که
روزی
کسی
در بقایای شهر ما
سنگواره ی دلی یافت
که شکل تو بود
&&&&&
دوستت میدارم
دخترِ دورِ هفت دریای آسمان
آسمانیِ نزدیک به یکی پیالهی آب!
من تشنهام به خدا
با من گریه کن
جهان بر خواهد خواست.
&&&&&
چتر را ببند
من باران شما را چتر هم نمی گشایم
اگر بدانم کی بند می آید
&&&&&
ما بی چراغ، ما بی ترانه
یا به قول شما؛ ما که بی همه چیز!
هرگز به ماه، به مردم، به کلمه، کتاب و کبودتر
حتی به گلبن و گهواره هم ناروا نگفته ایم،
اما آب همه ی دریاها را ما گریسته ایم،
No related posts.
نوشته تست برای زیر مطالب
نوشته داخل کادر
